آموزش زبان انگلیسی بتویی
مطالب مفید زبان انگلیسی متوسطه اول( نمونه سوال-پاورپوینت-فیلم آموزشی زبان - ... )و مطالب طنز و سرگرمی برای دبیران ارجمند و دانش آموزان عزیز 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

 

http://mohromoom.ir/blog/img/139.jpg

I let it fall, my heart

گذاشتم قلبم سقوط کنه

And as it fell, you rose to claim it

و در حالی که داشت سقوط میکرد تو بلند شدی تا فتحش کنی

 

ادامه مطلب را سر بزنید



It was dark and I was over

همه جا تاریک بود و من به اخر خط رسیده بودم

Until you kissed my lips and you saved me

تا اینکه تو منو بوسیدی و نجاتم دادی

My hands, they’re strong

دستهای من قوی هستند

But my knees were far too weak

اما زانوانم اونقدر قوی نبودن

To stand in your arms

تا بتونم توی آغوشت محکم باشم

Without falling to your feet

و به پات نیفتم

But there’s a side to you that I never knew, never knew

اما یه چیزی رو در مورد تو هیچوقت نمیدونستم… هیچوقت نمیدونستم

All the things you’d say, they were never true, never true

هر چیزی که گفتی هیچوقت راست نبود… هیچوقت راست نبود

And the games you play, you would always win, always win

و با این بازی هایی که در میاری تو همیشه برنده ای… همیشه برنده ای

But I set fire to the rain

اما من باران رو به آتش کشیدم

Watched it pour as I touched your face

و بارشش رو درحالی که صورتت رو نوازش میکردم میدیدم

Let it burn while I cry

بذار باران مشتعل بشه در حالی که من گریه میکنم

Cause I heard it screaming out your name, your name

چون من شنیدم! باران داشت اسم تو رو فریاد میزد… اسم تو رو

When laying with you

وقتی با تو ام

I could stay there, close my eyes

میتونستم اونجا بمونم و چشمامو ببندم

Feel you here, forever

و برای همیشه تو رو کنار خودم احساس کنم

You and me together, nothing is better

من و تو با هم هستیم و هیچ چیز بهتر از این نیست

Cause there’s a side to you that I never knew, never knew

اما یه چیزی رو در مورد تو هیچوقت نمیدونستم… هیچوقت نمیدونستم

All the things you’d say, they were never true, never true

هر چیزی که گفتی هیچوقت راست نبود… هیچوقت راست نبود

And the games you’d play, you would always win, always win

و با این بازی هایی که در میاری تو همیشه برنده ای… همیشه برنده ای

But I set fire to the rain

اما من باران رو به آتش کشیدم

Watched it pour as I touched your face

و بارشش رو درحالی که صورتت رو نوازش میکردم میدیدم

Let it burn while I cried

بذار باران مشتعل بشه در حالی که من گریه میکردم

Cause I heard it screaming out your name, your name

چون من شنیدم! باران داشت اسم تو رو فریاد میزد… اسم تو رو

I set fire to the rain

من باران رو به آتش کشیدم

And I threw us into the flames

و خودم و تو رو به قلب شعله ها پرت کردم

Where I felt something die, cause I knew that

اونجا بود که مردن یه چیزی رو حس کردم

That was the last time, the last time

چون میدونستم این آخرین بار بود… آخرین بار

Sometimes I wake up by the door

بعضی وقتها وقتی بیدار میشم می بینم پیشت در خوابیدم

Now that you’ve gone, must be waiting for you

حالا که رفتی باید منتظرت باشم

Even now when it’s already over

حتی حالا که این عشق تموم شده

I can’t help myself from looking for you

نمی تونم دنبالت نگردم

I set fire to the rain

من باران رو به آتش کشیدم

Watched it pour as I touched your face

و بارشش رو درحالی که صورتت رو نوازش میکردم میدیدم

Let it burn while I cried

بذار باران مشتعل بشه در حالی که من گریه میکردم

Cause I heard it screaming out your name, your name

چون من شنیدم! باران داشت اسم تو رو فریاد میزد… اسم تو رو

I set fire to the rain

من باران رو به آتش کشیدم

And I threw us into the flames

و خودم و تو رو به قلب شعله ها پرت کردم

Where I felt something die

اونجا بود که مردن یه چیزی رو حس کردم

Cause I knew that that was the last time, the last time, oh

چون میدونستم این آخرین بار بود… آخرین بار

Oh, no

Let it burn, oh

بذار آتش بگیره

Let it burn

بذار آتش بگیره

Let it burn

بذار آتش بگیره
ادامه مطلب...

Never promise


Never promise

Life has never promised you anything, But people do…

زندگی هیچ چیز را به تو قول نمی دهد، ولی انسانها به همدیگر قول می دهند…

Some say that they’ll never leave you -> Lie!

بعضی ها میگن هرگز ترکتان نمی کنند -> دروغه!

Some say they’ll love you till death -> Lie!

بعض ها میگن شما رو تا لحظه مرگ دوست خواهند داشت -> دروغه!

[ شنبه ۳ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۳:۱٧ ‎ق.ظ ] [ علیرضا بتویی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اسم من گم شده است توی دفترچه ی پر حجم زمان دیرگاهی است فراموش شدم. اسم من گم شده است لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها زیر آن بند غریب پشت انبوهی از آن شرط و شروط لای آن تبصره ها اسم من گم شده است در تریبون معلق شده سخت سکوت حق من گم شده است. زنگ انشاء کسی انگار نمی خواست معلم بشود شان من گم شده است شان من نیست بنالم شان من نیست بگویم زتهی ، ز نبود یا از این زخم کبود لیک رنگ رخساره گواهی از همه رنج فزون. اسم من گم شده است نردبانی شده ام صاف به دیوار ترقی تا که این نسل و ان نسل پای بر پله ی من سوی فردا بروند و غریبانه فراموش شوم اسم من گم شده است. 444444444444444444444444444444 علی رضا بتویی هستم . دارای کارشناسی ارشد آموزش ربان انگلیسی ودبیر دبیرستان نمونه ابونصر فارابی شهرستان ملایر. علاقه مند به آموزش زبان انگلیسی-اینترنت و فوتبال. نظرات شما برای من خیلی مهم هستند.
صفحات اختصاصی
RSS Feed